
ما
با یک قیچی، سبیل گربه را نامنظم قِیچاندیم و عصای راه راهِ کوری را با لنت برق بر دمش وصله کردیم
پیوند بِبَستیم و پیوند گُسَستیم
بر یخ ها به هزار بدبختی، آتش بنشاندیم و آتشش را با یخآب فروبنشاندیم
تعادل را ستایش کردیم و دُمِ "کانگرو" از بیخ بُبریدیم
واعظ قانون شدیم و ناقض آفریدیم
ناخن هامان را تا ته جویدیم و لاک تلخ بر آن بنشاندیم
جام آفریدیم و بر شکستش اشک ریختیم
ماشینها خواباندیم و بر خیابانها سرعت گیر های رفیع چسباندیم
گناه را به عقد شلاق در آوردیم و شبانگاه به دور از چشم شویش با او به بستر زنا رفتیم
خروس سر بریدیم و ساعت زنگدار ساختیم
خواندیم تا شک کنیم، بر شک خود فتح کنیم، بر فتح خود رشک کنیم
بُنجُل ساختیم و فوج صَفداران را، حافظِ اغتشاش صفوفِ خدمات پس از فروشمان ساختیم
زنده ها را به زور بر گور فرو کردیم تا از مرده شان نیایشگاه اسطوره خانه بر افرازیم
بر صحرای "نوادا" خیمه زدیم و بر کم آبی اشک افشاندیم
بر دریا خراب شدیم و عهد کردیم تا خشکی را پیدا کنیم
بر جهان خشم راندیم تا با صدایی بلند بگوییم هستیم، بر هست خود رنگِ ننگ زدیم
بر ضعف خود سینه باد دادیم تا قویان را بر خاک کنیم و خود، بر پس دیوارها صحنه قدرت را نقش آفرینی کنیم
سر شناس شدیم و عینک دودی زدیم، بل ناشناس شویم
با دست خود بر فرق ها قمه زدیم تا بر تیمارستان تیمارش کنیم
حیوان اهلی کردیم و خود وحشی شدیم
اتم بشکافتیم تا بشکافَدِِمان اتم
شاشآلودیم هر چه آب است و ماشین تصفیه آب، مخترع شدیم
شکافتیم قلبمان را ضجه وار و لنگان لنگان راهیِ دارو سرا گشتیم تا از برای قلب، مرهم ابتیاع کنیم
شکافتیم روحمان را و خود بر پیکری دگر خراب شدیم
شکافتیم اصلمان را و اصالیتی بی اصل را بر خود داغ زدیم
قفس های باغ وحشمان را دو چندان کردیم تا وحش را بی وحشت انظار کنیم
با چشمانی خمار، هیجان را از زندگی سِتُردیم وَز برای کودکانمان سرسره های آبی هیجان انگیز بر افراشتیم
مالیات وضع کردیم و بر وضعِ خود جَعل کردیم
غذای هورمونی فرآوردیم وَز براییش "لایپو ساکشن" برآوردیم
لطفا
تعجب نکنید گر زمین از مدارش خارج شود
یا برف از زمین بر هوا ببارد
یا من با پدر بزرگِ در گور خفته ام وصلت کنم
یا قشون مورچگان و کرمها بر سر قلمرویشان، جنگ هسته ای راه بیاندازند...
یا... یا ... یا...
یا ایها الساقی!
اینجا مجمع دیوانگان است...